X
تبلیغات
هفت آسمان
هفت آسمان
خدایا،من درکلبه حقیرانه خودچیزی دارم که تودرعرش کبریایی خودنداری.من چون تویی دارم وتو چون خودی نداری
 
|+| نوشته شده توسط عذرا در سه شنبه 1390/12/16 ساعت 9:54 |

چشمه سار ملكوت
داشتم مي رفتم
تا ز گلزار افق نسل شقايق ها را
تا زمين برهوت و خسته
بازگردانم ... اما
در هجوم و ازدحام باران،
بوي تنهايي و دلتنگي من
لاله ها را پژمرد
ابرها يك به يك از صحن غروب
محو شدند و باران
ناگهان بند آمد
شايد
دست خونين شفق بود كه از روي حسد
از سبوي خورشيد
جرعه اي مهر بر اين خاك پرآشوب نريخت
تا من آرام و پشيمان و غبارين ، اينجا
بنشينم لب حوض
و تماشا بكنم مرگ شقايق ها را
تا كه يادم نرود
جاي گلهاي خدا اينجا نيست
جاي گلدان شقايق هاي سرمست
چشمه ي بيداريست :
"سايه سار سبز و سرخ ملكوت"

 

شعري از : عذرا

|+| نوشته شده توسط عذرا در سه شنبه 1389/10/07 ساعت 17:30 |

جبران
هوالحكيم

 

آن سوى ناكامى ها هميشه خدايى هست كه داشتنش جبران همه ى نداشتن هاست ...

|+| نوشته شده توسط عذرا در پنجشنبه 1389/07/08 ساعت 15:47 |

تلنگر
بنام آرام دلها

 

زبان انسان چون كتري ترك خورده ايست كه پشت آن ضرب مي گيريم تا خرس ها را به رقص در آوريم ؛ و هم چنان از آسمان انتظار داريم كه رحمتش را از ما دريغ نكند ...

 

گوستاو فلوبر

|+| نوشته شده توسط عذرا در شنبه 1389/06/20 ساعت 13:44 |

رمضان
بنام آرام دلها

 

رمضان آمد و من

چشمهايم را شستم

شايد امسال خدا

جور ديگر كند اين بينش بيمار مرا

شايد امسال بتابد نوري

بتكاند تن تبدار مرا

...

رمضان آمد و دل

- زائر كعبه ي اخلاص خدا -

نذر تسبيح و طواف شاهد و ساغر كرد

شايد امسال كسي

روزه ي قلب مرا باور كرد

...

رمضان آمد و ما

بار افسوس به دوش

كوله هامان پر حسرت ، دستهامان رو به آفاق فلك

بغض صدامان خاموش

شايد امسال خدا

بچكاند بر سر سفره ي افطاريمان

قطره اي چشم ، دل ، گوش

...

 

 

|+| نوشته شده توسط عذرا در جمعه 1389/05/29 ساعت 12:20 |

فقير
بنام آرام دلها

 

اي بينوا ، كه فقر تو ، تنها گناه توست !
در گوشه اي بمير! كه اين راه ، راه توست

اين گونه گداخته ، جز داغ ننگ نيست
وين رخت پاره ، دشمن حال تباه توست

در كوچه هاي يخ زده ، بيمار و دربدر
جان مي دهي و مرگ تو تنها پناه توست

باور مكن كه در دل شان مي كند اثر
اين قصه هاي تلخ كه در اشك و آه توست

اينجا لباس فاخر و پول كلان بيار
تا بنگري كه چشم همه عذرخواه توست

در حيرتم كه از چه نگيرد درين بنا
اين شعله هاي خشم كه در هر نگاه توست !

شعري از فريدون مشيري

|+| نوشته شده توسط عذرا در چهارشنبه 1389/05/27 ساعت 19:46 |

در اين سراي بي كسي
بنام خالق ياس و احساس

در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند

يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند

نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند

دل خراب من دگر خراب تر نمي شود
كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند

گذر گهي است پر ستم كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند

چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند

نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند

هوشنگ ابتهاج

|+| نوشته شده توسط عذرا در دوشنبه 1389/04/28 ساعت 18:48 |

بنام آرام دلها

 

چرا تو اي شكسته دل خدا خدا نمي كني؟

خداي چاره ساز را چرا صدا نمي كني؟

به هر لب دعاي تو فرشته بوسه مي زند

براي درد بي دوا چرا دعا نمي كني؟

|+| نوشته شده توسط عذرا در دوشنبه 1389/04/28 ساعت 18:46 |

گريزي به اشعار خواجه شيراز
بنام آرام دل ها

 

سلامي چو بوي خوش آشنايي

بدان مردم ديده ي روشنايي

درودي چو نور دل پارسايان

بدان شمع خلوتگه پارسايي

نمي بينم از همدهان هيچ بر جاي

دلم خون شد از غصه ساقي! كجايي

ز كوي مغان رخ مگردان كه آنجا

فروشند مفتاح مشكل گشايي

مي صوفي افكن كجا مي فروشند

كه در تابم از دست زهد ريايي

عروس جهان گر چه در حد حسن است

ز حد مي برد شيوه ي بي وفايي

دل خسته ي من گرش همتي هست

نخواهد ز سنگين دلان موميايي

مرا گر تو بگذاري اي نفس طامع

بسي پادشايي كنم در گدايي

بياموزمت كيمياي سعادت

ز هم صحبت بد جدايي جدايي

مكن حافظ از جور دوران شكايت

چه داني تو اي بنده كار خدايي

رفيقان چنان عهد صحبت شكستند

كه گويي نبودست خود آشنايي

 

 

خواجه حافظ شيرازي

 

 

|+| نوشته شده توسط عذرا در سه شنبه 1389/04/22 ساعت 12:30 |

ناتانائيل
بنام آرام دل ها

 

اي كاش عظمت در نگاه تو باشد

نه در چيزي كه به آن مي نگري

 

آندره ژيد 

|+| نوشته شده توسط عذرا در سه شنبه 1389/04/22 ساعت 12:9 |

نماز و اخلاق انساني
بنام آرام دلها

 

سحر با باد ميگفتم حديث آرزومندي

خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندي

دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصودست

بدين راه و روش مي رو كه با دلدار پيوندي*

روزي كه آدم از فردوس برين بر خاك بخيل و تنگ نظر زمين هبوط كرد ، مسئوليتي عظيم بر دوش وي نهادي . چيزي وراي موجود بودن ، نفس كشيدن ، زنده بودن و زنده ماندن . چيزي فراتر از نيازها و عطشهاي خاكي و مادي و والاتر از آدم بودن . و آن مسئوليت بزرگ انسانيت بود ...

انسانيت ، واژه اي آشنا ولي غريب . تكراري اما مبهم و گنگ . راستي چيست در ژرفاي اين كلام كه مي دانيم و مي شناسيمش . اما فقط در گستره ي واژه ها و حروف ؛ و نه به عمق و پهناي ادراك و حس .

و تو اي معبود يكتاي من ! اخلاق را تجلي اوصاف كمالي انسانيت ساختي و نياز و نيايش را مبدأ و منشأ اخلاق گردانيدي . تا معرفت به تو عينيت يابد و عشق در كلام و عمل متبلور گردد .

كيست كه خاضعانه و خاشعانه به حضور تو رسد و جبهه بر آستان تو بسايد ، اما خلق و خوي انساني و پاك و مطهر نداشته باشد ؟ كيست كه در بارگاه بيكران رحمتت سر تسليم و فروتني فرود آورد و با حضور قلبي به درگاه مباركت كرنش و تعظيم به جاي آورد ، ولي خود داني اش بر خود عالي فرمانروايي كند؟

اي سرچشمه لطف بي انتها ! چگونه ممكن است كسي تو را رحمن بخواند ، و سايه رحمت و هدايت و مهرت را بر كائنات ببيند ، ولي به بندگانت مهر و عشق نورزد؟ و چه طور مي شود كسي تو را رحيم خطاب كند و جلوه ي عشق بازي تو و بندگان خاص و مخلصت را ببيند ، اما منش نيك نيابد و مهربان و خوش خلق نگردد ؟ كه ابليس ، دشمن ديرينه انسان نيز ، از وسوسه بندگان مخلص تو عاجز مانده است . و چه شيرين و وجدآور است فرموده ي امام عصر (عج) كه : " هيچ چيز مانند نماز ، بيني شيطان را به خاك نمي مالد ."

بارخدايا ! تو آن تقدس شگرفي كه با هر سر به خاك نهادني ، اسماعيل تمنياتم را به عشق تو سر مي برم ؛ و با هر سر از خاك برداشتني ، هوس ها و اميال پوشالي ام را به حرمت خلوص بي بهانه ام ذبح مي كنم .

و آن دم كه به يگانگي ذات پاك و مقدست شهادت مي دهم ، سينه ام را سرشار از دم مسيحايي عشقت مي گردانم تا به لطف و كرمت حيات مجدد يابم و در سراچه ي زلال معرفتت قلب خاكستريم را شست و شو دهم .

و چگونه ممكن است اين عشق پاك اهورايي ، در هستي و ذات كسي ريشه بدواند ولي در اخلاق و كردار وي خود نمايي نكند ؟ و تعاملات اجتماعي و مردمي او جلوه گاه مهر آسماني اش نگردد؟

پس تو اي يكتاي بي آغاز و ستوده ي بي پايان ! هبوط كن ! در شبستان تار تنهايي ام . و آبي بيكران آسمانت را بر كوير خاموش و سرد قلبم بچكان . كه عشق به تو عشق به تمام خوبي هاست . و حضور تو پرواز پرنده ي سرگردان خيالم را جهت مي دهد ، و نور تو دريچه ي افكارم را رو به روشناي مطلق مي گشايد .مي خوانمت تا در تك تك ذرات وجودم بدرخشي و حمد و ثنا و سپاس تو را به جاي مي آورم تا در پندار و كردار و گفتارم از نرمي و كمالت بدمي .

من با خيال تو ، چون كشتي طوفان ستيزي هستم كه از موج پريشاني و گردباد حوادث واهمه اي ندارم . تا ياد تو در جان و هستي من دميده است ، صخره ها و كوه ها را خس و خاشاك مي بينم و تا خويشتن را از تو پر كرده ام ، انسانيتم حكم فرماي درون و برونم  خواهد بود . بر روي خاك زمينت با غرور و تكبر گام بر نخواهم داشت و با جماعت خلق "درشت خو و سنگدل " نخواهم بود تا از اطرافم پراكنده نگردند . و براي فرياد بندگي ام به درگاه تو سجده مي كنم تا همگان بدانند كه سر به آستان تو ساييدن ، نفي تمام زشتي ها و سجده به درگاه تو انكار تمام پليدي ها و پلشتي هاست .

آري ، سر نهادن به درگاه تو سربلندي نمازگزار است :

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سربلندي ، بر آسمان توان زد**

 

* و ** از خواجه حافظ شيرازي

 

اين مطلب را پريروز ، يعني سيزدهم تير ، در مسابقه انشاي نماز ، مرحله استاني نوشتم .

اميدوارم به مرحله ي كشوري برسم . چون مسابقات كشوري در مشهد مقدس برگزار ميشوند  .

 

***يا علي***

 

 

|+| نوشته شده توسط عذرا در سه شنبه 1389/04/15 ساعت 13:15 |

كنكور و ديگر هيچ
بنام آرام دلها

 

 

يك اتفاق ...

يك جرقه ...

يك احساس شگفت و نو ...

يك حادثه ي بي تكرار و عجيب ...

با حسي آكنده از شوق و انتظار و كنجكاوي كودكانه ...

با قلبي مملؤ از شور ممتد و گاهي اضطراب پوشالي و كاغذي ...

و

آرامش و اطمينان و توكل

 

 

كنكور

 

غول نبود

ترس نداشت

عجيب و شاخدار و هفت سر و هولناك نبود

خيلي خيلي خيلي عادي

آرام بودم

و شجاعانه ايستادم

چيزي براي ترس و استرس و نگراني نداشت

هرچه مي گفتند وهم بود

و شايد احساس چند نفري كه كنكور برايشان معناي ديگري دارد

شايد پايان زندگي

انتهاي هستي

آخر دنيا

يا .....

 

چيزي نبود كه مرا به گريه وادارد

يا مضطرب و پريشانم كند

يا تشويش و دلهره داشته باشد

همه چيز كاملا عادي و نرمال بود

مثل ساير آزمونها

و شايد تنها وجه تمايز كنكور با بقيه امتحانات اين بود:

تعيين سرنوشت !

 

اين وجه تمايز يك حس نوستالژيك و شاعرانه را در كودك درونم زنده كرد

طوري كه گاهي از شدت ذوق زدگي آزارم ميداد !

 

اكنون حس ميكنم سن و سالم به حدي رسيده كه با اين حس شگفت عاقلانه برخورد كنم

امسال نشد ، سال بعد

سال بعد هم نشد ، بعد از آن

به هر حال من براي رسيدن به هدفم مي جنگم

و از هيچ ديو و غول و جادوگر و كابوسي هم واهمه ندارم

چه رسد به كنكور !

 

 

يا علي

|+| نوشته شده توسط عذرا در شنبه 1389/04/12 ساعت 12:53 |

سوره جاثیه
بنام خداوند بخشنده مهربان

 

خدا همان كسى است كه دريا را به سود شما رام گردانيد تا كشتيها در آن به فرمانش روان شوند و تا از فزون بخشى او [روزى خويش را] طلب نماييد و باشد كه سپاس داريد (12)

و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است به سود شما رام كرد همه از اوست قطعا در اين [امر] براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى است (13)

|+| نوشته شده توسط عذرا در سه شنبه 1389/02/07 ساعت 13:32 |

انتظار
«هوالحکیم» "ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر / گردی به پا شد در افق گویی سواری می رسد"
|+| نوشته شده توسط عذرا در سه شنبه 1388/11/27 ساعت 16:14 |

آینه
((بسم الله الرحمن الرحیم )) و لئن سالتهم من خلق السماوات والارض , لیقولن الله قل افرایتم ما تدعون من دون الله , ان ارادنی الله بضر هل هن کاشفات ضره , او ارادنی برحمه هل هن ممسکات رحمته , قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون(38) ((بنام خداوند بخشنده مهربان)) اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است , خواهند گفت : خدا , بگو چه تصوری دارید درباره آنچه جز خدا می خوانید, اگر خدا خواهد که به من گزندی رسد آیا آنان دورکننده گزند او هستند, آیا اگر رحمتی برای من خواهد کرد آنان بازدارنده رحمت او هستند, بگو : برای من خدا کافیست . که توکل کنندگان یر او توکل می کنند . «آیه ی 38 سوره ی زمر» ؛ اما پاسخ به نظر یکی از دوستان ؛ سلام ؛ حرفهای شما از یک جهت خوشایند هستند و از یک جهت بسیار نا امید کننده. این مطالب بوی آگاهی میدن, رنگ بیداری دارند, من هرگز نمیگم این وضع به شما مربوط نیست, چون خودم این درد رو خیلی وقتها با تمام وجود حس کردم, این دوری از پاکیها, این جهان رو به نیهیلیسم, این بی ارزش شدن ارزش ها, و این دوری و کناره گیری از انسانیت... ما همه اینها رو میبینیم, و لمس می کنیم؛ خیلی وقتها برای بی دردی خیلی ها درد می کشیم, و برای بی تفاوتی مردم اشک می ریزیم, به قول حضرت مولانا که میفرماید : "هر که او بیدارتر پردردتر/// هرکه او هشیارتر رخ زردتر" اما؛ اما همه اینها هرگز نمیتونه دلیل قانع کننده ای برای نا امیدی باشه, ما جوان هستیم, قدرت سازندگی داریم, توانایی انجام کارهای بزرگ و مهم داریم, خشت خشت اتوپیا یا همون جامعه آرمانی مون دست ما جوانهاست , نا امیدی یرادر مرگه, و من نمیفهمم چرا شما میگید : ترس خدایی و فرمانروایی میکنه, من نمی فهمم چرا شرافتها و پاکدامنیها رو نمی بینید, این درست که دنیای امروز پوشالی شده, پر از رنگ و ریا, ولی ترس اصلا معنی نداره؛ سایه خوشبختی همیشه با ماست, اما ما سایه تیرگیها و بدیها رو میبینیم, چون پشت به چراغ ایستادیم. به قول سهراب : "چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت؟ چشمها را باید شست , جور دیگر باید دید ... یا علی
|+| نوشته شده توسط عذرا در سه شنبه 1388/11/27 ساعت 13:21 |

اما زندگی ...
بنام آرام دلها

 

اول ؛

سلام

 

دوم ؛

زندگی یعنی طنین تپش "امید" در سینه

زندگی یعنی تزریق "باور" به رگها

زندگی یعنی "عشق" را نفس کشیدن

و "توکل" را چشیدن

زندگی یعنی تبلور "ایمان به بودن" در کردار یک انسان

 

 

.

.

.

زندگی یعنی حس هرگز بی کس نبودن

یعنی لمس یک تکیه گاه در ثانیه های تنهایی

و

و زندگی یعنی حس اینکه :

" همیشه در طوفانهای درد و بی کسی ، ناخدایی هست"

 

سوم ؛

ما مذهب رو زندگی می کنیم

مذهب یعنی اون چیزی که یک انسان بهش معتقده ؛

قبولش داره ؛

و در زندگیش به کار میبره

مذهب ، یعنی هر باوری که یک انسان در مقابل هتک حرمتش مقاومت میکنه

و عکس العمل نشون میده

 

نتیجه :

همه ما مذهبی هستیم

ولی درجه اون در افراد مختلف فرق داره

مذهب ما مذهب عشقه

چه شیعه ، چه سنی ؛

و چه حتی از ادیان دیگه

 

یا علی

|+| نوشته شده توسط عذرا در چهارشنبه 1388/11/21 ساعت 20:53 |

...
بنام آرام دلها

 

   ـ آیا می دانی چرا خداوند شیطان را از درگاه خود راند و برای همیشه او را طرد کرد ؟

   چون فرمان خدا را برای سجده ی بر انسان اطاعت نکرد . 

   اما بی وفایی برخی آدمیان را بنگر که از خدا رو می گردانند و حلقه ی بندگی شیطان به گردن می آویزند !

   رسول خدا (ص) می فرماید : خداوند به چنین انسان هایی خطاب می کند :

   من به خاطر تو شیطان را طرد کردم ؛ اما تو او را دوست خود گرفتی و به اطاعت او درآمدی ؟!

 

 

المراقبات ، میرزا جواد آقاملکی تبریزی ، ص ۳۸ به نقل از کتاب خزائن مرحوم نراقی

|+| نوشته شده توسط عذرا در شنبه 1388/10/26 ساعت 19:54 |

دارا و سارا
بنام خالق ياس و احساس "هنكام جنگ داديم صدها هزار دارا / / /   شد كوچه هاي ايران مشكين ز اشك سارا  / / /   سارا لباس پوشيد ، با جبهه ها اجين شد / / /    در فكه و شلمچه ، دارا به روي مين شد / / /   چندين هزار دارا ، بسته به سر سربند / / /   يا تكه تكه گشته يا كه اسير و دربند / / /   ساراي ديگري در ، مهران شده شهيده / / /   دارا كجاست ؟ او در ، اروند آرميده / / /   دوخته هزار سارا چشمي به حلقه در / / /   از يك طرف و ديگر چشمي ز خون دل تر / / /   سارا سؤال ميكرد ، دارا كجاست اكنون؟ / / /   ديدند شعله ها را در سنگرش به مجنون / / /   خون گلوي دارا آب حيات دين است / / /   روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمين است / / /   در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا / / /    در اين زمانه گشتند ده ها هزار "دارا" / / /   هنگام جنگ دارا گشته اسير و دربند / / /   داراي اين زمان با بنزش رود به دربند / / /   داراي آن زمانه بي سر درون كرخه / / /   ساراي اين زمانه در كوچه با دوچرخه / / /   در آن زمانه سارا با جبهه ها عجين شد / / /   در اين زمانه ناگه ، چادر ، لباس جين شد / / /    با چفيه اي كه گلگون از خون صد چو داراست / / /   سارا ، خود از براي ، جلب نظر بياراست / / /   آن مقنعه ورافتاد ، جايش فوكل درآمد / / /   سارا به قول دشمن از املي درآمد / / /   دارا و گوشواره ، حقا كه شرم دارد / / /  در دستهايش امروز ، او بند چرم دارد / / /   با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه رانديم / / /   اما به ماهواره تا خانه اش كشانديم / / /   يارب تو شاهدي بر اعمالمان يكايك / / /   بدم المظلوم يا الله ، عجل فرجه و ليك / / /   جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار / / /   آنها به جبهه رفتند ، اينها شدند طلبكار" ...............   شعري از ابوالفضل سپهر
|+| نوشته شده توسط عذرا در یکشنبه 1388/02/20 ساعت 22:37 |

لطفا كمك كنيد!
بنام خالق هفت آسمان

 

 

سلام

بالاخره امتحانات ما هم تموم شد!

خدارو شكر خوب دادم

پنجم تير هم كارنامه ميدن !

خدا به داد برسه .

راستي يه سؤال :

سهراب سپهري ميگه :

‹ كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ

كار ما شايد اين است :

كه در افسون گل سرخ شناور باشيم ›

 

اما من اين طور فكر نمي كنم .

به نظر من انسان اتفاقا فقط براي ‹شناسايي رازها و كشف آنها › آفريده شده .

شما اينطور فكر نميكنيد ؟

اگر كسي هست كه دليل اين حرف سهراب رو بدونه ، خوشحال ميشم به منم بگه

يا علي

تا بعد 

|+| نوشته شده توسط عذرا در دوشنبه 1387/03/27 ساعت 22:32 |

خداحافظ کمی غمگین
بنام خالق هفت آسمان

 

سلام

اومدم که ایام فاطمیه رو به همه تسلیت بگم

متاسفانه فعلا تا بیست و هفتم نمیتونم آپ کنم

به خاطر امتحانات

امروز هم فقط چون ۵شنبه امتحان زبان داریم و آسونه اومدم

والا اصلا فرصت سر خاروندن هم ندارم

ان شاالله هم من هم تو توی امتحانات خرداد ماه موفق باشیم

هم وطن خوب من

یادت نره برام دعا کن هم وطن

برات دعا می کنم

تا یادم نرفته قهرمانی پرسپولیس رو هم به همه ی قرمزها (خصوصا خودم و خواهرم) تبریک میگم

دعا کنید قطبی برا پیروزی بمونه

 

یا علی مدد

|+| نوشته شده توسط عذرا در سه شنبه 1387/03/07 ساعت 14:24 |

اي ايران

بنام خالق ياس و احساس

 

ای ایران تا نفس دارم عهد دیرین را نشکنم

ای میهن من به پای تو جان شیرین راافکنم

 

خونین پر کبوتران بر بام تو پر کشان

ای در سایه ات امان اه ای لاله زارمان

 

ای طوفان سرشت تو شادم با بهشت تو

چون با سرنوشت تو می ماند تبار من

 

در دل ها جوانه ای برلب ها ترانه ای

شوری عاشقانه ای نقشی جاودانه ای

 

ای دریای بی کران در جانم فرو بریز

 از مستی پیاله ای از هستی نشانه ای

 

ای ایران تا جهان باشد یاد تو ماند جاودان

ای میهن تادرخشیدی روشن ازمهرت آسمان

 

شادم در اغوش تو ای خاک اسمانی

دلتنگم با اندوهت داد از غم نهانی

 

از خاکت بر می خیزم چون لاله های عاشق

 با مهرت می پی وندم ای مرز مهربانی

 

ای ایران تا نفس دارم عهد دیرین را نشکنم

ای میهن من به پای تو جان شیرین راافکنم

 

جاویدان ایران                                                                               

 

 

|+| نوشته شده توسط عذرا در چهارشنبه 1386/12/29 ساعت 22:31 |

گروه هفت آسمان
بنام خدا

 

لسلام

خيلي وقته كه اين امتحانهاي نامرد بهم فرصت وبلاگ نويسي نميدن . حالا هم كه يه هفته است تموم شدن ، دبيران محترم امتحان كلاسي تعيين كردن . بيچاره ما حق نفس كشيدن هم نداريم .

بي خيال . اومدم كه بگم گروهي براي وبلاگ هفت آسمان توي سايت گوگل باز كردم . با اينكه مي دونم وبلاگ كوچولوي من طرفدار آنچناني نداره كه حالا بخواد توي گروهش هم عضو بشه ؛ ولي بالاخره يه سنگيه كه ميندازم ديگه . به هر حال هر كس به طور ناگهاني و غيرمنتظره به سرش زد كه با من همكاري كنه بايد يه ايميل توي گوگل ( به عبارت دیگر جی میل ) داشته باشه و اونو براي من بنويسه تا من براش دعوتنامه بفرستم .

 

به اميد ديدار

|+| نوشته شده توسط عذرا در جمعه 1386/11/12 ساعت 20:45 |

نمی دانم
بنام خالق یاس و احساس

 

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمي خواهم بدانم كوزه‌ گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت؟ 
ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكی سازد
گلويم سوتكی باشد به دست كودكی گستاخ و بازيگوش
و او يكريز و پی در پی
،
دَم گرم خوشش را بر گلويم سخت بفشارد ،
و خوابِ خفتگان را آشفته تر سازد.
بدين سان بشكند در من ،
سكوت مرگبارم را

 ...

شعر از : دكتر علي شريعتي

 

 

 

|+| نوشته شده توسط عذرا در چهارشنبه 1386/07/18 ساعت 18:42 |

خیابان خوابها

بنام خدا

 

باز بوی باورم خاکستریست                              واژه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم                              هر چه می گفتند باور داشتم

باز هم بحث عقیل و مرتضاست                                آهن تفتیده مولا کجاست

نه فقط حرفی از آهن مانده است                    شمع بیت المال روشن مانده است

با خودم گفتم تو عاشق نیستی                                  آگه از سرّ  شقایق نیستی

غرق در دریا شدن کار تو نیست                        شیعه مولا شدن کار تو نیست

بین جمع ایستاده بر نماز                                         ابن ملجم ها فراوانند باز

دستها را باز در شبهای سرد                              ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها                                     می رسد ته مانده بشقابها

سر به لاک خویش بردیم ،ای دریغ                نان به نرخ روزخوردیم،ای دریغ

صحبت از عدل و عدالت نا بجاست                     سود در بازار ابن الوقتهاست

 

گیر خواهد کرد روزی روزیت                            در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند                             نکته ها را مو به مو دیوارها

 

|+| نوشته شده توسط عذرا در پنجشنبه 1386/07/12 ساعت 18:16 |

ناگفته های من

 

بنام خدا

 

دوباره سلام . می خواستم در مورد اسمم کمی توضیح بدم .

عَذراء یعنی گوهر ناسفته ، یکی از القاب حضرت فاطمه زهرا (س) و هم چنین حضرت مریم (س) هم هست . عَذراء با عُذرا فرق داره ، عُذرا به معنی یک نوع موسیقیه . هر دو نامهای با مصمایی هستن . ولی من فقط دوست دارم با اسم خودم صدام کنن . امیدوارم دیگه کسی این دو تا اسمو با هم قاطی نکنه !

 

 

 

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

یا علی

تا بعد...

 

|+| نوشته شده توسط عذرا در دوشنبه 1386/06/19 ساعت 21:36 |

انتظار
بنام خالق مهدی (عج)

 

ای دل بشارت می دهم

خوش روزگاری می رسد

یا درد و غم طی می شود

یا شهریاری می رسد

ای منتظر غمگین مشو

قدری تحمل بیشتر

گردی به پا شد در افق

گویی سواری می رسد

...

اللّهم عجّل لولیّک الفرج

میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی قائم (عج) را به تمامی مسلمین جهان و شیعیان عزیز تبریک عرض می نمایم .

 

آقا جون ، خدا وقت دوریتو کمتر کنه ...

 

 

|+| نوشته شده توسط عذرا در چهارشنبه 1386/06/07 ساعت 22:30 |

تسلیت

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اینکه جام شور عشقش بر لب است

دختر زهرای اطهر زینب است

چون علی در جنگها بی واهمه است

زاده ی ام ابیها ، فاطمه است

 

وفات حضرت زینب کبری (س) را به تمامی مسلمانان جهان و شیعیان عزیز و تمامی پیروان و حامیان راه حق تسلیت عرض می کنم .

حرم حضرت زینب (س)

 

|+| نوشته شده توسط عذرا در دوشنبه 1386/05/08 ساعت 22:59 |

روز مادر ؛ روز پدر
بنام خدا

 

مادرم روزت مبارک :

پدرم ، روزت مبارک :

دوستتان دارم .

 

|+| نوشته شده توسط عذرا در شنبه 1386/05/06 ساعت 15:54 |

یادگار...
بنام صانع هفت آسمان

 

(زندگی شستن یک بشقاب است .)

دل تو این بشقاب است .

و عشق ...

اسکاچ سبز خاطره هاست .

 

(زندگی صحنه ی زیبای هنرمندی ماست .)

بیایید سیاهی لشکر نباشیم !

 

یا صاحب الزمان !

دیشب جمال رویت تشبیه ماه کردم

تو به ز ماه بودی ، من اشتباه کردم

 

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود...

|+| نوشته شده توسط عذرا در یکشنبه 1386/04/24 ساعت 12:20 |

برای حضرت دوست
بنام خالق یاس و احساس

گمان نبر که مسیر عشق در دستان توست . عاشق باش . ارزش عشق را که دریافتی ، عشق تورا هدایت می کند .                    جبران خلیل جبران

 

و ...

و عشق واقعی کیست جز تو ای یگانه معبود هفت آسمان؟...

 

|+| نوشته شده توسط عذرا در شنبه 1386/04/09 ساعت 10:22 |